16/09/2014
"تلنگر"
نگاهی به اثرات شعر بر روی ذهن معماران؛
معماری تحت تاثیر شعر
برخی از بهترین توصیفات فضاهای شهری، آنهایی هستند که «ایتالو کالوینو» در کتاب «شهرهای نامرئی»، تحت تأثیر فضای شعری «هفت پیکر» نظامی گنجوی، نوشته است. بیشک نویسندگان، منابع الهام بخش خوبی در بسیاری از جنبه های زندگانیاند. به رغم آنکه بسیاری از ایشان تلاش میکنند تا زندگی شخصیشان را از دیدهها پنهان سازند و دیگران را به این باور سوق دهند که وضعیت توصیف شده در آثارشان ساختگی و مجازی است، اما واقعیت این است که، در بهترین حالت، آنها زندگی را آن گونه که خود دیده و تجربه کردهاند بیان میکنند.
دل نوشتههای یک معمار/ رضا افشاری:
ادبیات و هنرهای کلاسیک، ابزار های تفکیک نشدنی معمار و آموزگار معماری شهود گرا به شمار میآیند. با این حال گاهی اوقات ادبیات آنقدر، از نظر گفتاری، صریح میشود که دیگر جایی برای تأویل دانشجو باقی نمیگذارد. براستی تأثیر معماری و ادبیات بر یکدیگر چگونه میتواند باشد؟ چه چیز باعث میشود تا در ستایش یک معمار، مثل «تادائو آندو» بگوییم که او شاعرانه برخورد میکند، یا به تعبیری معماری او شاعرانه است؟ از بارزترین وجوه اشتراک بین شعر و معماری، پدیده تصویر سازی در آنهاست.
به طور مثال به شعر زیر توجه کنید!
بیستونی ز ناف ملک انگیخت
که آنچه فرهاد کرد از آن بگریخت
در چنان بیستون هفت ستون
هفت گنبد کشید بر گردون
شد در آن باره فلک پیوند
باره ای دید بر سپهر بلند
هفت گنبد درون آن باره
کرده بر طبع هفت سیاره*
در این شعر شاهد ساخته شدن تصاویر زیادی هستیم که به نوعی با هم مرتبطند. این ویژگی در معماری هم وجود دارد. در یک نوع برخورد، معماری در ذهن مرورکننده آن متشکل از تصاویر متفاوت است. حتی در روشهای متداول برای طراحی یک اثر معماری، برای پرداخت بیشتر٬ آن را به تصاویر محدود تقسیم می نمایند. (پلان، نما، برش ،پرسپکتیو و...) و با طراحی تواَمان آنها به طرح نهایی میرسند.
نکته دوم که در شعر وجود دارد آن است که شعر، همانند موسیقی، یک هنر الاستیک است. بدین معنا که برای درک،کشف و تجربه آن باید در زمان جاری شد. به بیانی دیگر، شعر در زمان اتفاق میافتد. یعنی خواندن کلمات، مصراع، بیت و... و ایجاد خیال در ذهن.
معماری نیز از جهاتی با شعر مشترک است. برای تجربه و درک فضای معماری نیز باید در زمان جاری شد. یعنی در بنا در میان ستونها، دیوارها و سایر عناصر بصری، حرکت کرد. حتی زمانی که معماری را بصورت تصویر می سازیم (عکس ،اسلاید و...) مرورکننده، در ذهن خود، فضا را مجسم میسازد و در آن اقدام به حرکت مینماید. بدین سبب است که برای ارائه خوب یک اثر معماری باید ابعاد و وجوه مختلف بنا را در اختیار مرورکننده گذاشت تا او بتواند فضا را آن گونه که هست، در ذهن، تصور نماید.
وجه مشترک دیگر معماری و شعر (که البته در تمامی هنرها مشترک است) نوعی کشف و شهود است که هنرمند برای رسیدن به حقیقت، انجام میدهد و در نهایت به خلق اثر هنری میانجامد. این فرایند، فرایند بسیار پیچیدهای است که فاکتورهای گوناگونی در آن مؤثرند. بی سبب نیست که مکاتب هنری یکسان در هنرهای متفاوت، به وجود آمده است.
کاربرد شعر و ادبیات:
شعر و ادبیات میتوانند برای طراح از نظر آموزشی و همچنین الهام بخشی به شیوههای زیر بسیار مفید باشند.
1. از طریق مشاهده قواعد حاکم بر ساختار اثر ویژه ادبی یا شعر.
2. از طریق مشاهده شیوهای که نویسندگان و شعرا تلاش میکنند از طریق آن، پیام مرکزی را که جوهره روح کلی است٬ آشکار سازند.
3. از طریق برخورد نویسندگان با راز و شگفتی.
4. از طریق کمینه ساختن ابزار بیان و تلخیص نظامی که فرد برای خلق اثر برمی گزیند.
5. از طریق معنایی که به واژههای مختلف و وضعیتها اختصاص داده شده است.
6. از طریق کاربرد ویژه بافت در کاربرد واژه ها و بافت کلی شعر ادبی.
7. از طریق تقابل وزن قافیه و آهنگ کلی اثر.
8. از طریق تاکید بر فرم در برابر تاکید بر معنا.
9. از طریق آهنگ کلی قطعه (شعر یا رمان) به عنوان تفسیر انتقادی از زمان و مکان خود یا قطعهای که بیانگر خرد عمومی و رویکرد کلی مردم نسبت به موضوعات مورد تفکر است.
10. از طریق سهم ارزشمند تفاسیر نویسندگان و شعرا از حرفه خود و همچنین سهم نقد ادبی مجموعهای کامل از نظام زیبایی شناختی که ارتباط بسیار قوی با زیباییشناسی معماری دارد.
مزایای الهام بخشی شعر و ادبیات:
شعر و ادبیات به دو صورت مستقیم و مرکب برای معماران ،الهام بخشاند. که در زیر به هردوی آنها اشارهای خواهیم کرد.
الهام بخشی مستقیم:
این راهبرد مستقیم از طریق تعابیر ظاهری از محیط (فضا) هایی که در آثار ادبی توصیف شدهاند٬ اتفاق میافتد.
تعبیر ظاهری (ایستا): زمانی روی میدهد که شخص از تعبیر بصری مستقیم عناصر فرمی و فضایی محیطی که در اثر ادبی توصیف شده است استفاده کند.
تعبیر پویا: زمانی رخ میدهد که محصول معماری از توجه و توصیف مستقیم رها باشد و در عوض به ارتباط انتزاعی «هاله»، «حال و هوای فضایی» و «جوهره» کلی قطعه ادبی بپردازد.
این ایدهها با نگاهی به طراحی صحنه تئاتر روشنتر می گردند؛ صحنه ای که درآن بالکن ها و درخت ها را آنگونه که در نمایشنامه «رومئو و ژولیت» بیان شده است، ساختهاند، تعبیری مستقیم و ظاهری از نمایشنامه است.
اما طراحی صحنه ای که نتوان در آن عناصر فیزیکی قابل شناخت را مشاهده کرد، ولی در عین حال، بی هیچ تردیدی، حضور رومئو و ژولیت در آنجا محسوس باشد، به حوزه تعبیر مستقیم-پویا تعلق دارد. برای دست یافتن به تعبیر مستقیم-پویا، شخص باید «هاله»، «حالت» و «احساس» شعر یا قطعه ادبی را کشف کند و برای فهم آن بکوشد.
به عنوان مثال، مکاشفه «ادراک و آگاه شدن از مشی خاص» نظامی گنجوی، برای معماران ایرانی، دستاوردی ارزشمند به شمار میآید. نظامی گنجوی را می توان به عنوان شاعری با اهمیت ویژه برای اهداف معماری،در نظر گرفت.
چرا که او در باره زیبایی شناسی و سنتز شهر، به گونهای مینویسد که میتواند کمک بزرگی برای معماران باشد. از میان موضوعات متعددی که نظامی به آنها پرداخته، احساس شاعرانه شب، برجستهترین است.
او بارها شب و به ویژه لحظات طلوع و غروب را به عنوان بخشی از روش خلق فضای مکانی خاص، توصیف کرده است. معمارانی که بتوانند از این آثار برای مبادرت به خلق چنین توصیفاتی از طریق فضا و زبان ساختمانی معماری، الهام گیرند، امکان دست یافتن به خلق آثار پویا را بسیار بیشتر از آثار ایستا خواهند داشت.
الهام بخشی مرکب:
حد نهایی استفاده از شعر و ادبیات «الهام بخشی مرکب» است. این حالتی از الهام بخشی است که در آن، معمار تحت تاَثیر آنچه که خوانده است قرار میگیرد و به نوشتن تحریک میشود.
او برای خود یادداشتهایی می نویسد٬ ایده های خود را پیش نویسی میکند یا با نوشتن داستان و شعر٬ قبل یا بعد از اینکه پروژهاش را طراحی کرده باشد٬ دست به تصنیف ادبی میزند. تمامی زیر مجموعههای الهام بخشی مرکب، به عنوان ابزارهایی در جهت طراحی معماری خلاقه، مورد استفاده قرار میگیرند.
البته منابع مکتوب معماری متأخر، توجه خود را بیشتر به ادبیات خیال پردازانه، مقاله و رمان معطوف کرده است. توجه به شعر نیز محدود به آثار با سرشتی حماسی شده است.
غزل، مثنوی، رباعی یا هر فرم دیگری از هنر که قوه تصور را به جنبش وا دارد و طراح را به تمرین دادن تواناییهای ذهنی و انتقادی خود ترقیب کند، ابزار استعاری مناسبی برای معماری است.
زمانی که شعر به والاترین درجه برتری میرسد و زمانی که معماری به ساختمانی مبتنی بر اصول، قواعد و ابزار چنین شعری بدل می شود، آوای هر یک در دیگری طنین انداز شده و زیبایی و جذابیت هر یک دوچندان می شود که این، همان وصال به هنر است.
بی شک، شعر و ادبیات می توانند حس خیالانگیزی خود را به معماری، به مثابه هدفی استعاری برای استعلا، وام دهند. موارد ذکر شده در بالا تلاش آگاهانه و مشتاقانهای است که هر طراحی برای رویارویی خود با ادبیات و حتی به معنای عام تر، با دنیای شعر انجام میدهد. این تلاشی است تا بر شعر سرزمین خودش و همچنین شعر مردمی که برای آنها طراحی میکند متمرکز شود.
نابخردانه است اگر از معماری که افسانه «گیل گمش» یا آثار حماسی شاعر بزرگ «فردوسی» را مطالعه نکرده است بخواهیم با عنایت به شیوه زندگی مردم ایران و چشم اندازهای آنان به طراحی بپردازد.
به همان اندازه بیمعناست اگر از هر معمار، طراح شهری، برنامهریزی شهری، معمار داخلی و معمار منظر نخواهیم که آثار سعدی و نظامی گنجوی را مطالعه کند.
حماسهها ی هر سرزمین، شالودههای ساختمانی ایام کهن و گذشته شان را آشکار میکند٬ و مطالعه عمیق این آثار سبب میشود به این درک نائل آییم که در حقیقت، تغییر چندانی در آنچه که این شاعران در حماسههای خود توصیف کردهاند٬ رخ نداده است.
برای فرهنگ و حال و هوای ایرانی بسیار مناسب است اگر بیش از توجه به مصادیقی از دیگر فرهنگهای بیگانه٬ به عظمت و غنای قصر خسروپرویز در توصیفات نظامی گنجوی ( با حیاطها و فضاهای فوقانی٬ مسیرهای آب ،آن همه موسیقی) و هزاران نمونه این چنینی از دیگر شاعران، چه کلاسیک و چه معاصر، پرداخته شود.
*هفت پیکر،نظامی گنجوی.
مأخذ:آ نتونیادیس، آنتونی،معماری، جلد اول، ترجمه احمدرضا آی،سروش،تهران